سرزمین آرزوهای آبی
هرگز نگو هرگز(never say never)
باهاتون حرف دارم حتما حرفامو بخونین! اول: یه کتاب دارم می خونم به اسم "سرزمین جاوید" در وصف این کتاب همین بس که بگم فوق العادست! مثه کتابای خشک تاریخی نیس...... تو پستای بعدی این وبلاگ منتظر قسمتهایی از این کتاب باشید! +این کتاب به ایرانی هایی که می خواهند در مورد عظمت کشورشان و اختراعات اجدادشان و افتخارات آنها بدانند شدیدا توصیه می شود! دوم: دروغ گفتن کار پستیه!.......خیلی پست! هیچ کس تو هیچ جای دنیا دوس نداره دروغ بشنوه! وقتی یه نفر در مورد یه موضوع به یه نفر دیگه دروغ می گه اون آدم آدم پستی به چشم دیگران می آد! حالا فک کنین یه سری آدم برای جبران نداشته هاشون به یه ملت به 70 ملیون نفر در مورد فرهنگو تاریخ کشورشون که از جون واسشون مهم تره(شاهدشم شهدای 8سال دفاع مقدس که مدیونشونیم)به کل دنیا دروغ بگن! فاجعه اینست: جعل تاریخ 2500ساله یک کشور! براتون آشناست؟......جومونگو یادتون می آید هنو؟عالیجناب؟ یانگومو چه طور؟ با چه ذوقی دنبال میشد این فیلم......این دروغ پست! فیلمای به اصطلاح تاریخی کره ای ها چه استقبالی میشه ازش تو ایران با اون همه تاریخ! رستم و سهراب کجان؟حرف از اونا کجاس؟فیلم از اونا کجاس؟ سوم: _جومونگ که خیلی وقت پیش پخش میشد؟ _از دنیا عقبی انگار؟ دلیل دارم واسه الان گفتن این حرفا: 1.تب جومونگ تو کشورم خوابیده،پستراشو دیگه نمیبینم خدارو شکر! و از طرف طرفدارای ایرانی عالیجناب فحش نمی خورم بابت این پست! از طرف ایرانیا،هموطنای خودم به خاطر یه غریبه توبیخ نمیشم! 2.آدمایی(؟) تو این کشور هستن که نمی خوان تاریخ ایران بمونه! وقتی شنیدم خونه ی دایی جان ناپلئونو پروین اعتصامی رو می خوان خراب کنن داشتم خفه می شدم! ایـــــــــــرانم داره خراب میشه! دارن خرابش میکنن! خفه شم؟ چهارم : یه پست تو همین رابطه توی وبلاگ فیلتر شده ی آقای رشید پور خوندم توصیه میکنم حتما شما اگه فیلتر شکن دارین حتما نه تنها این پستو بلکه تمومه پستاشونو بخونین! http://rezarashidpour.blogspot.com اینم لینک اون پست: می تونیین در ادامه ی مطلب این پستو بخونین! شنبه 22 مرداد یكصدودوازدهمین سالروز تولد «آلفرد هیچكاك»، كارگردان افسانهای سینمای جهان و خالق آثار برجسته در ژانر روانشناسانه بود. یادش گرامی! لطفا یک فاتحه براشون بفرستید! عقابی که از شهر کلاغ ها پرید!
نویسنده: بهرام توکلی (براساس نمایشنامه «باغ وحش شیشهای» نوشته تنسی ویلیامز) کارگردان:
فاطمه معتمدآریا، نگار جواهریان، پارسا پیروزفر، صابر ابر، احمد ساعتچیان و وحید نفر دیدگاه من: به نظر من از امتیازات بزرگ این فیلم بازیگراشه! از بین این بازیگران بازی صابر ابر و نگار جواهریان فوق العاده بود! اما فیلمنلمه! اول فیلمنامه یه کشیده تو صورت مخاطبه که باعث ایجاد جذابیت برای بیننده میشه! یعنی همون اول به ذهن بیننده چنگ می زنه...... شخصیت پردازیا خوب بودن اما شخصیت مادر و رضا به درستی قابل درک نبود! در ضمن روند فیلم و فضاش سرد بود اما خوب.....بازیا این سردی رو می پوشوندن! این تغییر رفتار یلدا یه کم نامفهوم بود!هم موقعی که مثه دیوونه ها شده بود هم موقعی که بعدش خوب شد! رفتار رضا هم اصلا قابل درک نبود!انگار تکلیفشو با خودش نمی دونست! راستی احسان از کی رفت تو رویا؟! خیلی چیزایی که تو فیلم بود دلیلی برای وجودش نبود!به بیننده لذت کشف داده نشده بود تا لذت ببره! دلم می خواست عامل سببیت رو تو روند فیلم بیشتر میدیدم و واضح تر! سکانس آخر به درستی روشن نبود!مرز بین رویا و واقعیت می تونست بهتر نشون داده بشه ! بر روی لینک زیر کلیک راست کرده و سپس گزینه یSave target as را انتخاب کنید See I never thought that I could walk through fire And there's just no turning back, I never thought I could feel this power. And there's just no turning back, I will never say never! (I will fight) Here we go! Now he's bigger than me, I be trying a chill Like Luke with the force, when push comes to shove. I gotta be the best, and yes I will never say never! (I will fight) I will never say never! (I will fight) منبع:دهکده ی انگلیسی شب های روشن اثر فیودور داستایفسکی توضیح:یک داستان عاشقانه از خاطرات یک رویا پرداز من نوشت: فضای این نوشته ها رو خیلی دوس داشتم.......تمام شخصیت ها زنده بودن و توصیف روحیات و احساسات کاملا صادقانه و با ادبیاتی فوق العاده بیان شده است. این کتاب جزو کتاب های مورد علاقه ی منه به دلیل بیان زیبای نویسنده می تونید هر کتابیو که می خواین از اینجا دانلود کنید آری پندار توست. این جهان ساخته ی پندار توست. از خاطر برده ای؟ "ریچارد باخ" وقتی بسیار خواهی آموخت که حریف توان شکست تو را داشته باشد........ . . . یادش به خیر روزهای امیدواری!
ادامه مطلب
حرکت عجیب و باور نکردنی جوانان تهران در پل پارکوی
خیابان ولیعصر، زیر پل پاركوی در عصر پنجشنبه تجربه نادری از سر گذراند. نظم موجود تغییر كرد. ۱۰۰
تا ۱۵۰ جوان با میانگین سنی ۲۰ سال با شیشهشور و دستمالهای یزدی، با لباسهایی مرتب به استقبال
شیشه كثیف ماشینها رفتند تا با مردمی از جنس خودشان درباره كودكان كار و خیابان حرف بزنند.
پسران و دختران جوان دو ساعت در خیابان شیشه شستند، آدامس و فال فروختند و نتیجه دو ساعت
تلاششان را به كودكانی بخشیدند كه پاركوی برای آنها حكم محل كارشان را دارد.
روزنامه «روزگار» روز شنبه در گزارشی در این باره نوشت، جوانان شركتكننده در این حركت بین ۱۸ تا
۲۵ سال داشتند. آنها با مردمی كه شیشه ماشینها را بالا میدادند یا بیاعتنا به روبهرو خیره میشدند
توضیح میدادند چرا در خیابان هستند. هدف آنها اصلاح نگاه مردم نسبت به كودكان كار بود.
حركت خودجوش این جوانان بدون هماهنگی با هیچ نهاد دولتی و غیردولتی یا فعالان حقوق كودك، شاید
نشانه ثمربخشی بیش از یك دهه فعالیت و آگاهیبخشی NGOهای مدافع حقوق كودكان باشد و شاید نشانهای
از تكاپوی اجتماعی برای خلق جهانی بهتر برای كودكانی كه كودكی حق آنان است.
عدم سازماندهی، شكل فراخوان و ناشناس بودن چهرهها و عدم اطلاع از یا مداخله فعالان حقوق كودك در این
برنامه، بر خودجوش بودن این حركت صحه میگذارد.
این حركت در روز پنجشنبه بدون دخالت پلیس و در آرامش ادامه یافت. حركتی كه از ابتدا یاد شادی و
آببازی جوانان را تكرار میكرد، امیدوار است كه بعد از انعكاس خبری گرفتار نگاههای امنیتی نشود.
پیام این ۱۰۰ - ۱۵۰ جوان به بچههایی كه در خیابان كار میكنند این بود: ما شما را درك میكنیم و به شما
احترام میگذاریم. كاری از دست ما برنمیآید اما اقلا دو ساعت كار شما را انجام میدهیم و با مشتریان شما
حرف میزنیم تا شاید نگاهشان را نسبت به شما تغییر دهیم.
ما رو در رو به مشتریان شما میگوییم شما هم انسان هستید و حق زندگی و كودكی دارید و این انتخاب شما
نبوده كه در خیابانها كار كنید. این اتفاق به همه ما برمیگردد و ما در قبال شما بچهها مسوولیم.
آنها در پایان پولی را که در دو ساعت ماشین شوری و آدامس و فال فروشی بدست آورده بودند بین بچههایی
که در خیابان کار میکنند تقسیم کردند

بقیه ی عکس ها رو در ادامه ی مطلب ببینید
انتخاب با توست،
میتوانی بگوئی : صبح به خیر خدا جان
یا بگوئی :
خدا به خیر کنه، صبح شده ...
ادامه مطلب
"سر آلفرد جوزف هیچكاك"، فیلمساز صاحبنام و تاثیرگذار انگلیسی و پیشگام تكنیكهای بدیع در ژانرهای تریلر روانی و تعلیق متولد سیزدهم اوت 1899 در لندن بود كه روز 29 آوریل 1980 در سن 81 سالگی درگذشت.
«هیچكاك» پس از یك دوره موفق فیلمسازی در زادگاهش انگلستان كه هم فیلمهای صامت و هم فیلمهای صدادار را شامل میشد، به هالیوود پیوست و در سال 1956 با حفظ ملیت انگلیسی، شهروندی آمریكا را پذیرفت. 
او طی شش دهه فعالیت سینمایی، كه از عصر فیلمهای صامت تا فیلمهای همراه با دیالوگ و فیلمهای رنگی را شامل میشد، بیش از 50 فیلم بلند را كارگردانی كرد. از او هنوز بهعنوان یكی از برترین كارگردانان تاریخ سینما یاد میشود.
«هیچكاك» شهرت خود را بهواسطه تبحر مثالزدنیاش در بهكارگیری عناصر دلهر، ترس و تعلیق بهدست آورد، چنانكه از او بهعنوان «استاد تعلیق» نام برده میشود.
این كارگردان برجسته، اولین فیلم خود را در سال 1922 در انگلیس با نام «شماره 13» آغاز كرد كه البته نیمهتمام ماند. وی از سال 1939 عمدتا در آمریكا آثار خود را تولید و عرضه میكرد. در سال 1925 «مایكل بالكون» از شركت فیلمسازی«گینزبورو پیكچرز» این فرصت را به «هیچكاك» جوان داد تا اولین فیلم بلند خود را باعنوان «باغ تفرجگاه» در آلمان بسازد.
«هیچكاك» اولین تجربه ساخت فیلمهای دلهرهآور را با فیلم «مستاجر» بهدست آورد. اكران این فیلم در انگلستان در سال 1927 با موفقیت چشمگیر و استقبال بینظیری از سوی مردم و منتقدین همراه شد. همچون دیگر فیلمهای نخستین «هیچكاك»، این فیلم نیز از تكنیكهای اكسپرسیونیست تاثیر پذیرفته بود كه او آنها را مستقیما در آلمان فراگرفته بود. 
در سال 1929 «هیچكاك» تصمیم گرفت دهمین فیلم خود را با نام «حقالسكوت» بسازد و درحالی كه هنوز در مرحله تولید بود، استودیوی سازنده آن تصمیم گرفت تا آن را به اولین فیلم همراه با دیالوگ سینمای انگلیس بدل سازد.
پس از ساخت فیلمهایی چون «مردی كه زیاد میدانست» (1934) و «39 پله» (1935)، هیچكاك روند موفقیتهای خود را با ساخت فیلم «خانم ناپدید میشود» ادامه داد. «عقاب كوهستان»(1926)، «حلقه»(1927)، «همسر دهقان» (1928)، «قتل»(1930)، «ماری» (1931)، «غریب و غنی» (1931) و «مامور مخفی» (1936) دیگر ساختههای هیچكاك در این سالها بودند.
وی در اوج موفقیت و شهرت به هالیوود پیوست و اولین فیلم آمریكاییاش را در سال 1940 با نام «ربكا» ساخت؛ هرچند داستان این فیلم در انگلیس و اقتباس از رمانی نوشته نویسنده انگلیسی «دافنه دو موریر» اتفاق میافتد.
«خبرنگار خارجی» دومین فیلم آمریكایی «هیچكاك» بود كه در قالب ژانر تریلر، داستان آن در اروپا اتفاق میافتاد كه البته توانست در سال 1940 نامزد جایزه اسكار بهترین فیلم شود. این فیلم در اولین سال وقوع جنگ اول جهانی ساخته شد و الهام گرفته از رویدادهای در حال تغییر در اروپا بود. 
فیلمهای هیچكاك در دهه 40 بسیار متنوع بودند؛ از اثر كمدی رمانتیك «آقا و خانم اسمیت»(1941) تا درام دادگاهی «پرونده بهشت» (1947) و اثر تاریك «سایه یك شك» (1943). در سال 1941 «هیچكاك» برای اولینبار در سمت تهیهكننده و كارگردان فیلم، «سوءظن» را ساخت. این فیلم جایزه اسكار بهترین بازیگر زن و جایزه انجمن منتقدان فیلم نیویورك را برای «خوان فونتاین»، بازیگر آن بههمراه آورد.
«هیچكاك» یك سال بعد فیلم «خرابكار» را برای كمپانی «یونیورسال» ساخت و در سال 1944 فیلم «قایق نجات» را براساس رمانی از «جان اشتاین بك» برای كمپانی «روباه قرن بیستم» ساخت. این فیلم از آنجاییكه سكانسهایش تنها در یك قایق گرفته شدهاند، محدودترین فیلم این كارگردان محسوب میشود.
این كارگردان انگلیسی پس از آن برای دیدار از زادگاهش به انگلستان بازگشت و در این حین دو فیلم كوتاه فرانسویزبان برای وزارت اطلاعات انگلیس ساخت. پس از بازگشت به آمریكا، وی دو فیلم «طلسمشده» (1945) و «بدنام»(1946) را ساخت كه در این فیلم «اینگمار برگمن»، فیلمساز افسانهای سینمای جهان نقشآفرینی داشت. «بدنام» به فروش چشمگیری دست یافت و یكی از موفقترین آثار سینمایی «هیچكاك» نام گرفت. 
اولین فیلم رنگی «هیچكاك» در سال 1948 بانام «طناب» بهروی پرده سینماها رفت كه با نقشآفرینی «جیمز استوارت» همراه بود.
در سال 1950، هیچكاك فیلم «وحشت در صحنه» را برای كمپانی «برادران وارنر» ساخت. پس از آن بود كه فیلم پرفروش «غریبهها در قطار» (1951) را با استفاده از تركیبی از المنهای فیلمهایش در آمریكا و انگلیس ساخت. سپس در فیلم «ام را نشانه قتل بگیر» (1954) از تكنیك فیلمبرداری سهبعدی برای اولینبار استفاده كرد.
فیلمهای «پنجره عقبی» (1954) و «برای گرفتن دزد» (1955) از دیگر فیلمهای موفق «هیچكاك» در دهه 50 بودند. «مرد عوضی» (1957) آخرین فیلم «هیچكاك» برای كمپانی «برادران وارنر» بود. این فیلم سیاه و سفید، تنها نقشآفرینی «هنری فوندا» را بههمراه داشت.
فیلم «سرگیجه» محصول سال 1958 با نقشآفرینی دوباره «جیمز استوارت» اگرچه در گیشه چندان موفقیتی بهدست نیاورد، اما بسیاری آن را یكی از شاهكارهای «هیچكاك» میدانند كه در جشنواره فیلم سنسباستین اسپانیا، جایزه صدف نقرهای را بهدست آورد.
پس از «سرگیجه»، هیچكاك سه فیلم موفق دیگر ساخت كه هریك اعتباری كلان به كارنامه سینمایی این كارگردان صاحبسبك افزودند. «شمال از شمالغربی» (1959)، «روانی» (1960) و «پرندگان» (1963) سه اثر ماندگار سالهای پایانی فیلمسازی او بودند.
با آغاز دوران پیری و نشانههای بیماری در «هیچكاك»، جدیت او در ساخت فیلم كمرنگ شد و در دو دهه پایانی عمر، او تنها چندفیلم تریلر جاسوسی از جمله «پرده پاره» (1966) با نقشآفرینی «پل نیومن» و فیلم «توپاز» (1969) را ساخت.
پس از بازگشت به انگلیس، او آخرین فیلم موفق خود با نام «جنون» را در سال (1972) به نمایش درآورد. «توطئه خانوادگی» نیز آخرین فیلم ساخته «هیچكاك» بود كه در سال (1976) ساخته شد. 
«آلفرد هیچكاك» در سال 1980 از سوی ملكه الیزابت دوم به دریافت لقب "سر" نائل آمد؛ هرچند مرگ فرصت آن را به او نداد تا رسما آن را دریافت كند و چهارماه پس از اعلام آن، در روز 29 آوریل 1980 در سن 80 سالگی براثر نارسایی كلیوی در لسآنجلس درگذشت.
«هیچكاك» طی 60 سال فعالیت سینمایی، بهواسطه ساخت آثار برجسته موفق به كسب جوایز متعددی شد كه شاید مهمترین آنها جایزهی یادبود آكادمی اسكار در سال 1967 باشد. او پنجبار در سالهای 1960 برای فیلم «روانی»، سال 1940 برای «ربكا»، سال 1944 برای «قایق نجات»، سال 1945 برای «طلسمشده» و سال 1954 برای «پنجره عقبی» نامزد جایزه اسكار بهترین كارگردانی شد.
وی همچنین نامزد اسكار بهترین تهیهكننده برای فیلم «سوءظن» در سال 1941 شده بود. فیلمهای «ربكا»، «خبرنگار خارجی» و «طلسمشده» نامزد اسكار بهترین فیلم نیز بودند. شانزده فیلم ساخته او نامزدی اسكار را بهدست آوردند كه او خودش برای شش فیلم نامزد اسكار شد.
در سال 2008، چهار فیلم «سرگیجه»، «پنجره عقبی»، «شمال از شمالغربی» و «ام را نشانه قتل بگیر» از سوی انجمن فیلم آمریكا در فهرست 10 اثر برتر سینمای جنایی جهان قرار گرفتند.
منبع: ایسنا


بازیگران:

I never thought that I could take the burn.
I never had the strength to take it higher,
Until I reached the point of no return.
When your hearts under attack,
Gonna give everything I have,
It's my destiny.
I will never say never! (I will fight)
I will fight till forever! (make it right)
Whenever you knock me down,
I will not stay on the ground.
Pick it up,
Pick it up,
Pick it up,
Pick it up up up,
And never say never.
I never thought that I could feel this free.
I'm strong enough to climb the highest tower.
And I'm fast enough to run across the sea.
When your hearts under attack,
Gonna give everything I have,
Cause this is my destiny.
I will fight till forever! (make it right)
Whenever you knock me down,
I will not stay on the ground.
Pick it up,
Pick it up,
Pick it up,
Pick it up, up, up,
And never say never.
Guess who?
JSmith and Jb!
I gotcha lil bro.
Jaden:
I can handle him.
Hold up, aight?
I can handle him.
Taller than me.
And he's older than me,
And stronger than me.
And his arms a little bit longer than me.
But he ain't on a JB song with me!
They be trying to side with the thrill.
No pun intended, was raised by the power of Will.
Like Cobe with the 4th, ice water with blood.
We're the flyest.
Like David and Goliath,
I conquered the giant.
So now I got the world in my hand,
I was born from two stars
So the moon's where I land.
I will fight till forever! (make it right)
Whenever you knock me down,
I will not stay on the ground.
Pick it up,
Pick it up,
Pick it up,
Pick it up, up, up,
And never say never.
I will fight till forever! (make it right)
Whenever you knock me down,
I will not stay on the ground.
Pick it up,
Pick it up,
Pick it up,
Pick it up, up, up,
And never say never
می بینی من هیچ وقت فکر نمی کردم بتونم رو آتیش را برم
هیچ وقت فکر نمی کردم بتونم یه چیز در حال سوختنو بر دارم
من هیچ وقت توانایی ارتقاء چیزی رو نداشتم
تا زمانی که به این جایگاه غیر قابل بازگشت رسیدم
و حالا که ممکنه یه حمله ی قلبی بهم دست بده هیچ باز گشتی نیست
من باید همه چیزمو فدا کنم
چون این سرنوشتمه
من هیچ وقت نمی گم هیچ وقت می جنگم
من برای همیشه باهاش می جنگم
تا روبه راهش کنم
و هر وقت تو منو میندازی زمین من رو زمین نمی مونم
بلندش کن
بلندش کن
بلندش کن
من هیچ وقت فکر نمی کردم این قدرت رو پیدا کنم
من هیچ وقت فکر نمی کردم بتونم آزادی رو حس کنم
من اون قدر قوی هستم که بتونم از بلندترین برج جهان بالا برم
و اون قدر سریعم که در طول دریا بدوم
به خاطر این که هیچ برگشتی وجود نداره
وقتی که بهت یه حمله ی قلبی دست می ده
باید همه چیزمو فدا کنم
چون این سرنوشتمه
من هیچ وقت نمی گم هیچ وقت می جنگم
من برای همیشه باهاش می جنگم
تا روبه راهش کنم
و هر وقت تو منو میندازی زمین من رو زمین نمی مونم
بلندش کن
بلندش کن
بلندش کن
هیچ وقت نگو هیچ وقت
بخش جیدن اسمیت:
بزن بریم
حدس بزن کی اومده
جاستین:
جی اسمیت و جی بی
آها
من هواتو دارم داداش کوچولو
جیدن:
واسا بینم واسا
من از پسش برمیام
بابا من از پسش برمیام
حالا اون(جاستین
از من گنده تره قدش بلند تره
سنش زیاد تره
زورشم بیشتره
فک کنم بازوهاشم یکم از من دارز تره
ولی تو اهنگ جی بی با من نمی خونه
من سعی می کنم مایوس نشم
اونا سعی می کن منو به هیجان بیارن
هیچ کس به اون اندازه از اراده نرسیده
مثله لوک (یه دکتر که حضرت موسی ازش نام برده
وقتی نیروش به حد غیر قابل تحمل میرسه
مثله کوب چهارم(شهری در ژاپن
مثله آب یخ با خون
من هیچ وقت نمی گم هیچ وقت می جنگم
من برای همیشه باهاش می جنگم
تا روبه راهش کنم
و هر وقت تو منو میندازی زمین من رو زمین نمی مونم
بلندش کن
بلندش کن
بلندش کن
هیچ وقت نگو هیچ وقت

| Design By : Pichak |


